حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

8

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

ميخواندند . اهل به دو يا بدوى همانست كه ما در فارسى چادرنشين و بيابان‌گرد ميگوئيم و اهل حضر يا حضرى بمعنى كسى است كه على الأغلب در نقطه‌اى مقيم و حاضر باشد بنابراين بداوت بمعنى چادرنشينى و صحراگردى و حضارت بمعنى شهرنشينى و تمدن است و اين دو كلمه چون هر كدام معرّف يك درجه از جنس معيشت است و مخصوص بيك رشته از محيطهاى طبيعى و اقاليم متشابه بتدريج در جغرافيا براى نمودن اين جنس معيشت عنوان اصطلاح پيدا كرده است . ندرت آب در سرتاسر عربستان و كمى آبادى كه نتيجهء مستقيم آنست طبعا منتج نتايجى چند شده است : 1 - مردم بايد همه وقت آماده و مستعد باشند تا اگر در نقطهء مسكونى ايشان آب و مواد غذائى ناياب شد بسرعت تمام و با فراغت بال كلى آن نقطه را موقتا يا الى الابد ترك كنند و بنقطه‌اى كه حدس وجود آب و ساير مايه‌هاى حياتى در آن ميرود بشتابند . براى اين كار مردم طبعا بايد هم خود سرعت دو داشته باشند و هم حيواناتى كه به خدمت خود اختيار مينمايند بعلاوه بايد طاقت تحمل تشنگى و گرسنگى و رنج سفر و نقل و انتقال و حس قناعت در ايشان و حيوانات ايشان غالب باشد و محمولات و اثاثهء ايشان چندان تفصيل و ثقلى نداشته باشد كه مانع حركت شود يا باصطلاح خود عرب از سرعت حلّ و ترحال جلوگيرى نمايد . 2 - اگر نبات و حيوانى در عربستان پيدا شود ناگزير بتبع مقتضيات طبيعى محيط نباتات و حيواناتى است كه پرطاقت و بىنياز از آب زياد باشند مثل اقاقيا و مغيلان و نخل كه اين نبات اخير نبات مخصوص عربستان است و از جنس حيوانات شتر كه روزها ميتواند بدون آشاميدن قطره‌اى آب بسرعت فرسخها طى كند و اسب كه حيوان نجيب و تندرو صبورى است و مار و سوسمار كه به آب زياد احتياجى ندارند و گرگ و روباه و كفتار و عزال كه بسرعت مىتوانند در طلب چراخور و آبشخور از نقطه‌اى بنقطه‌اى ديگر بدوند